تبليغاتX
پر ِ پرواز ِ من




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پر ِ پرواز ِ من

همراه و همنفس من تا رسیدن به اوج آسمون

من برگشتم تو شرایطی که همه چی تموم شده و من تنهام ...سرم با کارم مشغوله و تارم تنهاییمو پر میکنه....فعلا همین
نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 13:6 توسط هما| |

سلام ، خوبم و زنده ام....

سرم خیلی شلوغه.اتفاقای زیادی برام افتاده،با کارمو کلاسام درگیرم. اینترنت وصل شد میامو همه چیو براتون تعریف میکنم.به همتون سر میزنم.فعلا ببخشید .

 

قربان شما،هما

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:7 توسط هما| |

 

نمی دونم این شبهای بی پایان انتظار و این روزهای پرکشش انتظار کی به پایان خواهد رسید؟

 

 

***

 

غصم از این نیست

که تو رو

اونروز اسیر

ندیدمت...

فقط دارم

دق می کنم

چون تو رو سیر

ندیدمت.

 

***

 

و من عاشق و پریشانم هنوز...

 

***

 

یعنی می شه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم.

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 11:18 توسط هما| |

-پنج شنبه ساعت ۲۰/۲ ظهر بود که اومدی. مثه یه بچه معصوم زیبا شده بودی...خیلی دوست داشتنی تر از همیشه.یه ۲۰ دقیقه ای تو خیابونا چرخ زدیم و هر کدوم رفتیم دنبال کار خودمون...و من نرفته بیقرار چشمهای نازنینت شدم...

***

-دیروز روز جمعه بود...۶/۶/۱۳۸۸ ، روز تولد عشق نازنینم بود.هر چند جمعه نتونستم ببینمش ولی یه روز قبل همو دیدیم و تولدش رو بهش تبریک گفتم.

***

- الان دقیقا چند روز و چند شب ِ که فقط و فقط به این آهنگ زیبای هلن گوش میدم و زیر لب زمزمه میکنم . شاید صدبار شایدم هزار بار ، اما عجیب که سیر نمیشم ! نمی دونم کی این روح خسته و تشنه ی من سیراب میشه؟! دیروز تو خونه تنها بودم رفتم کنار پنجره و این آهنگ رو که نسیم خنکی هم منو همراهی میکرد زیر لب زمزمه میکردم که یه حس ِ زیبایی روحمو نوازش میکرد. و اون حس ، احساسی بود که همه ی وجودم از آن لبریز شده ، حسی زیبا به نام عشق...

 

نه میشه با تو سر کنم  ، نه میشه از تو بگذرم

بیا به داد من برس ، من از تو مبتلا ترم

بگو کجا رها شدی ، بگو کجای رفتنی

من از تو در گریز و ، تو چرا همیشه با منی

کسی به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست

بجز خیال تو هنوزم ، ببین کسی کنار من نیست

دوباره تبت داره نفسم میگیره ،  دوباره هوا داره پی عطر تو میره

این خونه بی تو طاقت زندگی نداره ، حتی نفسهام تو رو به یاد من میاره

                                                                                                      ( آهنگ تردید ، هلن)

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:3 توسط هما| |

(( سلام به همه ی دوستای گل ِ وبلاگیم که واقعا منو با کامنتای ِ قشنگشون شرمنده میکنن. امیدوارم به همه ی آرزوهاتون برسید تو این ماه مقدس رمضان..از این ماه باید نهایت استفاده رو ببریم و فرصت با خدا بودن و معنویت رو از دست ندیم.دوستتون دارم و برای همتون دعا میکنم امیدوارم شما هم منو فراموش نکنید.))

رمضان

***

تصمیم گرفته بودم بخاطر اینکه اون روز اذیتت کرده بودم خودمو تنبیه کنم و چند روزی بهت پیامی ندم تا تو هم یکم از دست من راحت بشی! بخاطر اینکه ناراحتت کرده بودم خدا شاهده که اون شب و تا صبح نخوابیدم و فقط اشک ریختم.با این حال دلم طاقت  نیاورد و شب جمعه بهت اس زدم که میخوام باهات حرف بزنم و تو هم جواب دادی که فکر نمیکردم ببخشیم.اما دلت انقدر زیبا و مهربونه که بخشیده بودیم و جوابمو دادی...توی پارک نشسته بودم و همش به تو و عشق خودم فکر میکردم.عشقی که هر لحظه در فراقش و دیدن ِ و بدست اوردن چشمهای زیباش میسوزم و فقط آه میکشم...دلم میخواد اینو بدونی که من همیشه عاشقتم و همیشه هم یه عاشق باقی خواهم ماند.همیشه کنارت خواهم ماند تا آخرین لحظه شاید یه روزی تو ازم بخوای که دیگه با هم رابطه ای نداشته باشیم و دیگه منو نخوای اما بازم بدون که من همیشه عاشقتم هرچند رابطه ای نداشته باشیم اما من تا اخرین لحظه ی زندگیم فقط به پای تو عاشق خواهم ماند و دیگر هیچ...هیچ چیز و هیچ کس این دنیا برام جذابیت نداره جز تو نازنین مهربانم... دوستت دارم و هر روز از خدا میخوام که عشق من رو به تو روز به روز بیشتر کنه...یه خواهش ازت دارم اونم اینه که عاشقم باش!اینم بدون که قلب آدم دروازه نیست که به روی هر کسی باز بشه ، قلب من یک دریچه داره که اونم فقط به روی تو باز شده ، من ذره ذره عشقم رو تو قلبم پنهان کردم و تنها کسی که می تونه اونو آشکار کنه خودت هستی و من منتظر اون روز می مونم حتی اگه تو اون دنیا باشه!

 

تمام روز ، تمام شب

آنقدر غوطه ورم در تو

گویی قایقی به روی آب

 

پ ن: امتحانم رو خیلی افتضاح دادم و خراب کردم...

پ ن: به یمن و مبارکی ماه مبارک رمضان تا یک ماه این قالب و آهنگ رو میزارم...

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 10:54 توسط هما| |

تو زدی خنجر عشقو به تن خستگیام    حتی با این تن ِ زخمی می خونم دوستت دارم...

دلم میخواد با یکی حرف بزنم اما نمیدونم با کی؟ حتی تو ! با تو هم نمی تونم حرف بزنم ینی هیچ وقت نتونستم اونطوری که میخوام آزاد و با خیال راحت باهات حرف بزنم چون واقعا ازت ترسیدم.دیشب و چند شب ِ که فقط گریه میکنم و نمیدونم کی گریه هام تموم میشه؟! دلم خیلی تنگ شده برای خدا... چند وقتی هست که دیگه مثه سابق نمازامو مرتب و به موقع نمیخونم.اما همیشه یاد خدا بودم و هر صبح که خواستم برم بیرون با یه " خدایا به امید تو " و یه فال حافظ زدم بیرون...اما چند شب پیش دلم بدجور هوای خدا رو کرده بود واسه همین وضو گرفتم چند رکعت نماز خوندم و سبک شدم.الانم دو روزه که روزه گرفتم و حسابی تو حال و هوای معنوی بسر میبرم.شاید خیلیا از سر و وضعم که البته زیادم نا مناسب نیست ولی بالاخره محجبه هم نیستم فکر کنن که دختر معتقدی نیستم اما همیشه تو دلم به یاد خدا هستم چون تنها کسی ِ که به حرفام گوش میکنه و آرومم میکنه...با این حال دیشب خیلی داغون بودم... تا نزدیکی های صبح گریه میکردم.سرم خیلی درد میکنه. نمیدونم تا حالا براتون اتفاق افتاده یا نه اما من انقدر خودم رو توی دریای عشقش غرق کردم و انقدر بهش فکر میکنم که ناخودآگاه توی خواب که هستم داغی ِ اشکم صورتمو خیس میکنه و از خواب بیدارم میکنه...بعضی وقتا نمی دونم کدوم طرفی برم،خیلی وقتا میخوام خودمو بسپارم به دریا و دریا هرطور که خودش دوست داره منو به یه سمتی سوق بده...اینا رو مینویسم تا بدونی که چقدر اذیتم کردی و چقدر دلمو شکستی...مگه من ازت چی خواستم و چی میخوام که اینطور باهام رفتار میکنی؟ فقط میخوام اینو بدونی که دیشب خیلی شکستیم ، دلم درد گرفت و اینبار غم عشق بدجور رو دلم سنگینی میکرد.قسم خوردم که دیگه هیچ وقت چیزی ازت نپرسم. سالها با یه عشق ِ یکطرفه سرکردم الانم وقتی که فهمیدی و همراهم شدی بازم تنهام و با یه عشق ِ یکطرفه سر میکنم.تو فقط یک یا دوبار بهم گفتی که دوستم داری و دیگه هیچ وقت اینو بهم نگفتی اما بدون که تو کمترین و ناچیزترین احساس من رو که فقط فهمیدن این بود که بدونم تو هم واقعا منو از ته دل دوست داری  و مثه من دلتنگ و دل نگران میشی یا نه نتونستی ارضا کنی! من خیلی احساساتی ام و کوچکترین حرف تو خیلی روم تاثیر میذاره.چیزی که الان هست فقط یه دنیای غم و دردی ِ که عشق تو برام بوجود اورده نمیگم ناراضی ام نه ، چون من عشق رو با غمش دوست دارم اگه عشق بی غم باشه که دیگه عشق نبود...اما حرف من چیزه دیگست که تو هیچ وقت نفهمیدی یا نخواستی که بفهمی.روزها و شب ها دهها و صدهها پیام میفرستم برات و در مقابل هیچ پیامی دریافت نمیکنم وقتی هم میپرسم اس ام اسام که اذیتت نمیکنه تو گفتی " نه دارم حال میکنم " ! اما پس من چی؟ آره میدونم که بهت گفتم درکت خواهم کرد چون این روزا واقعا سرت خیلی شلوغه و حتی نمیرسی که کارای شخصیت رو هم انجام بدی...کاش منم مثه تو انقدر سرم شلوغ بود که به هیچی فکر نمیکردم اما من مطمئنم حتی اگه سرم هم شلوغ بود باز هر ثانیه و هر لحظه به فکرت بودم... این سرنوشت منه که همیشه تنهام و فکر میکنم همیشه هم تنها خواهم ماند...سرم خیلی درد میکنه کاش نویسنده ی خوبی بودم و می تونستم با کلمات احساس واقعی ِ خودم رو ، درد و رنجی رو که تو دیشب بهم هدیه دادی رو بیان میکردم اما نمی تونم شبی که پشت سر گذاشتم رو درست بیان کنم شبی که خیلی سخت گذشت.

 6y3nj1tphn1vi7uny9ii.jpg

بر جدار خستگی­هایم

تنهاترم امروز

زانوهایم تاب ایستادن ندارد

می­شکنم امروز

پ ن: فردا امتحان خیلی مهمی دارم با اینکه هیچی نخوندم و میدونم قبول نمیشم اما خواهش میکنم واسم دعا کنید.

پ ن: بالاخره تونستم چیزایی برای عشقم بخرم که بیشتر از ارزش مادیشون برام ارزش خیلی معنوی دارن که امیدوارم خوشش بیاد ، تولدش هم ۶ شهریور که اگه تونستم ببینمش و هدیه هاشو بدم میام براتون تعریف میکنم.میخوام اون روز خاص و بیاد ماندنی باشه برای هر دو تامون...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:23 توسط هما| |

(( سحرگاه است و من در جاده های باران زده می روم .

نگاهم پر از سکوت و دلم پر از درد است ، می روم تا به انتهای جاده برسم

به دوردست ها خیره می مانم تا سوسوی چراغ امید را ببینم .

با دستهای خسته ولی امیدوار ابرهای بغض گرفته را کنار میزنم

نور هستی بخش دوست تنم را گرم میکند و از لا به لای شب بوها

عطر وجودش سرمستم میکند. ))

p0vrv1v6xqcautii7lg7.jpg

همه ی آدما تو هر مرحله از زندگی چند سالشون میتونن به کسی یا چیزی  عشق بورزند.وقتی بچه هستن به مادرشون کم کم که بزرگ میشن به پدر و بقیه اعضای خونواده و بعدها ممکن ِ به دوستشون ، یا به طبیعت حتی به خدا ، یا بعضی چیزای خاص که خیلی براشون عزیزه و دلبسته اش میشن.اما به جرأت میتونم بگم هیچ عشقی به پای ِ عشقی که آدم به نیمه ی گمشده ش پیدا میکنه نمیرسه با اینکه این عشق میتونه خیلی متفاوت تر از سایر عشقامون باشه که خیلی زیباست ، که به یادماندنی تره که دردناکتره و ...این حس خیلی زیباست ، حسی ِ که من بدون همه ی عشقام میتونم زندگی کنم جز بی عشق ِ تو! که میمیرم . این عشق در عین ِ اینکه صبر میطلبه اونم چه صبری ! درد داره غم و رنج ِ جانکاه داره و انتظار کشنده و بعضی وقتا مجبوری حرفهایی رو تحمل کنی که واقعا تحملش سخته ، تحمل حرفهای ِ تو!!! اما خیلی زیباست که نمیتونم توصیفش کنم.نمیتونم کلمه ای در خور ِ این عشق بیابم یا لااقل در خور ِ تو ، تا زیبایی ِ عشق منو نسبت به تو نشون بده...واقعا خیلی سخته گفتن حرفهایی که فقط زیباییشون ، ناب بودنشون رو میتونی تو دلت حس کنی و نتونی به زبون بیاری و بنویسیشون تا هیچ وقت شیرینی ِ این احساس از یادت نره...و حالا که تو شدی عشق ِ زیبای من ، عشق ِ ناب و واقعی ِ من ، فقط میتونم بگم عاشقتم و بی تو نمی تونم زندگی کنم. نمی تونم چطور ازت تشکر کنم که با اومدنت این احساسات ِ زیبا و وصف ناشدنی رو به من دادی.از خدا هم ممنونم که تو رو تو مسیر زندگی ِ من ، تو مسیر سبز زندگی ِ من قرار داد.بی نهایت دوستت دارم.

 پ.ن: هم اکنون نیازمند یاری ِ سبزتان هستیم! ( منظورم هدیه ی روز تولد عشقمه )

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:48 توسط هما| |

(( همیشه بیم داشتن،همیشه امیدوار بودن،همیشه یاد از خاطرات گذشته کردن،همیشه نالیدن، همیشه هوسی تازه کردن و هرگز راضی نبودن،در طلب لذات دروغین آه کشیدن و هرگز سراغ حقیقتی که در دل هر کس نهفته است نرفتن،خود را گاه بیشتر و گاه کمتر از ارزش واقعی ارزش دادن، تنها در ساعات رنج و غم خویشتن را شناختن و ماهیت زندگانی را بر باد رفته و بیجا تلف شده را فقط در لب گور یافتن،اینست مفهوم وجود انسان،یا لااقل اینست مفهوم وجود من! با این همه من یک افتخار حقیقی در زندگی دارم، این افتخار را دارم که هرگز سراغ پول و شهوت دروغین نرفتم،و هیچ وقت سر تسلیم جز بر آستان عشق فرود نیاوردم.

همیشه عشق مرا از خود دور کرد و عطش نام نیک به خودم باز آورد.اما عشق و انتظار تا کنون هیچ کدام جز غم دل نصیبم نکرده اند. ))

 

بعدن نوشت ۱:بعد از دو روز بی خبری ، دیروز بهت اس ام اس زدم و هر چند دیر جواب دادی اما همینکه فهمیدم حالت خوبه برام کافیه! عشق من دوستت دارم.

بعدن نوشت ۲: برای تولد عشقم چی بهش کادو بدم ؟ میخوام خاص باشه!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:26 توسط هما| |

با همه ی خوشی ها و ناخوشی ها و دلتنگی ها برگشتم...

از همتون ممنونم که اومدین و کامنت گذاشتین. سیم سیمک عزیزم خیلی لطف کردی که از وبلاگم مواظبت کردی و شب و روز گردگیریش کردی...

دوستتون دارم هوارتا....

 

بعد...اینکه تولد عشقم نزدیکه به نظرتون چیکار کنم و چطوری خوشحالش کنم؟؟؟

بعدن تر...کمکم کنید دیگه؟؟؟

بعدن تر تر...کمکم کنید لطفا؟!

بعدن تر تر تر...سفر خوبی بود البته بد هم بود!!!

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:39 توسط هما| |

امیدوارم تو این چند روز که البته سعی میکنم بیشتر از ۳ روز طول نکشه و زودتر از خونواده م برگردم فراموشم نکنید و با نظرات قشنگتون دلگرمم کنید(چون اینجا با شما ها که هستم تحمل غم و درد عشق کمتر میشه)ممنونم و دوستتون دارم...
نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:5 توسط هما|


Design By : Night Skin